
راستی هیچ میدانی من در غیبت پر سوال تو...چقدر ترانه سرودم...چقدر ستاره نشاندم...چقدر نامه نوشتم ...که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید ؟!رسید، اما وقتی...که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه...خواب بازآمدن مسافر خویش را نمیدید ...حالا دیگر دیر است ...من نام کوچههای بسیاری را از یاد بردهام ....نشانی خانههای بسیاری را از یاد بردهام ...و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را...راستی آیا به همین دلیل ساده نیست ...که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد...درست است که کلمه به سکوت وکارد به استخوانم رسیده است ،اما هرگ...
ادامه مطلب