از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم ، آغاز پیری بود
گفتم دستانات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانات را به من سپردی
زمان کهنه شد و مُرد
دخترم...
ما را در سایت دخترم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:57